Newsletter Art Club Yellow Pages Site Map Search Join Us Log In
 
Today community.gif About Power & Politics Culture & History Art & Entertainment Glam & Gossip LifeStyle Mind & Body
    Editorial Section
 
Jul 31, 2010
 
Selected Articles
   
News Headlines
   
Interviews
   
Events
   
Consulting On My...
  dear Dr Frnoody, I have a 4 years old daughter who is very beautiful and smart...  
Volunteer
  Student and recent graduates who want to gain experience as well as those who...  
Something To Think About
IranDokht.com  >  Community Corners  >  Something To Think About
Related Sections 
Something To Think About
Community News
Community Board
Let Our Voices Be Heard
Laugh Out Loud ... LOL
Culture Chit-Chat
In Focus
Photographer: Gholamreza Alivand  
Article Tools Print This Email this Article Feedback Write For IranDokht
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 Next  
 
  Comments    Post a Comment 
posted by admin on: 07/30/10
نوشته هایی با یک دنیا معنی

پرویز شاپور نویسنده ایرانی است. شهرت او به دلیل نگارش نوشته‌های کوتاه (اغلب تک خطی) است که ظرافت و دیدی شاعرانه و طنزآمیز دارند.

در سال های ۱۳۲۹ با فروغ فرخزاد، نوه خاله مادرش که پانزده سال از او کوچک ‌تر بود، ازدواج کرد. آنها اهواز را برای زندگی مشترک انتخاب کردند. در ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ پسرشان به نام کامیار متولد شد که فروغ دراشعار خود به اواشاره کرده، و شاپورنیز از«کامی» ب عنوان نام مستعار وی استفاده میکرده‌ است. رابطه زناشویی این دو به خاطر دخالت‌های نزدیکان در سال ۱۳۴۳ به جدایی کشید.

پس از جدایی از فروغ ، شاپور هرگز دوباره ازدواج نکرد و تا آخرعمرهمراه با کامیار و دکتر خسرو شاپور برادرش در یک خانه قدیمی زندگی می‌کرد وی در ۶ تیر ۱۳۷۸ در بیمارستان عیوض‌زاده تهران بستری شد و درساعت ۶ صبح ۱۵ مرداد درگذشت.آرامگاه پرویز شاپوردر قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران است.

مادر «شاپور» می‌گفت: «شصت سال بچه بزرگ کردم، یک کلمه حرف حسابی از دهانش نشنیدم.» ولی همین حرفهای ناحساب شاپورکه با اسم «کاریکلماتور»، از مجموعه ها و جنگ های هنری و ادبی سر در می‌آورد، از بهترین و طنازانه ترین ستون های این مجلات بود. این کاریکلماتور است که اسم شاپور را به ادبیات مدرن ایران سنجاق کرده. در زیر چند نمونه از کارهای شاپور را می خوانیم:

بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم.
زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود.

جارو، شکم خالی سطل زباله را پر می کند.

برای مردن عمری فرصت دارم.

اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.

ستارگان سکه هایی هستند که فرشتگان در قلک آسمان پس انداز کرده اند.

با اینکه گل های قالی خارندارند ، مردم با کفش روی آن پا می گذارند.

سایۀ چهار نژاد یک رنگ است.

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.

قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست.

متن نوشته شده روی سنگ مزارش
به نگاهم خوش آمدی.

قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است.

هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد

اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم.

روی هم رفته زن و شوهر مهربانی هستند!

وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند

به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.

برای اینکه پشه‌ها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشه‌بند بیرون می‌گذارم

گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.

غم، کلکسیون خندهام را به سرقت برد

بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!

باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده ، به آبپاش مرخصی داد.

قطره باران غمگین روی گونه ام اشک میریزد

فواره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی شوند.

در خشکسالی آب از آب تکان نمی خورد.

رد پای ماهی نقش بر آب است

گل آفتابگردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی می کند

با چوب درختی که برف کمرش را شکسته بود ، پارو ساختم

با سرعتی که گربه از درخت بالا می رود، درخت از گربه پایین می آید

دلم برای ماهی ها می سوزد که در ایام کودکی نمیتوانند خاک بازی کنند

پرگاری که اختلال حواس پیدا می کند بیضی ترسیم می کند.

آب به اندازه ای گل آلود بود که ماهی ، زندگی را تیره و تار میدید

posted by admin on: 07/06/10
جهان سوم

تـــعــريــف جهان سوم از قول دکتر حسابي! ...
از قول ايشان نقل شده است : روزي در آخر ساعت درس، يکي از دانشجويانم که دانشجوي دوره دکترا و اهل نروژ بود از من پرسيد : استاد! شما که از جهان سوم مي آييد، جهان سوم کجاست؟
فقط چند دقيقه به آخر کلاس مانده بود.
من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم که روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي کنم. به آن دانشجو گفتم جهان سوم جايي است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب مي شود و هر کس که بخواهد خانه‌اش آباد باشد، بايد در تخريب مملکتش بکوشد

posted by admin on: 01/31/10
درس حقوق مدني

وجود ديدگاههاي ضد زن در دانشکده حقوق، مهرانگيز را به سكوت وانميداشت. سال اول دانشگاه در امتحان شفاهي حقوق مدني، استاد اين رشته يعني علي شايگان در بحث مربوط به زنان از مهرانگيز پرسيد:
- دخترم فاحشه خانه را تعريف كن

- فاحشه خانه مكاني است كه در آنجا مردهاي فاحشه، زنان را به فحشا وا ميدارند.

- اين بهترين تعريفي است كه تا به حال از آن مكان منحوس ارائه شده است. بايد اين تعريف را همه جا انتشار داد، اما اشكال تعريف شما آن است كه كلمه فاحشه مونث است و شما آنرا براي مذكر آورديد.

- صفت در فارسي مذكر و مونث ندارد، غلاوه بر اين به همان صورت كه من آوردم بهتر و قوي تر مقصود را مي رساند.







 
sovia replied:
07/25/10

hi
posted by admin on: 01/23/10
من کی هستم؟!

این متن نوشته خانم " بلقیس سلیمانی" یکی از نویسندگان معاصر است.
============ =========
من« دوشيزه مکرمه» هستم،

وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود.


============ ========= =====
من «مرحومه مغفوره» هستم،

وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم .


============ ============= =
من «والده مکرمه» هستم،

وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي کنند .

============ ========= ====
من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم،

وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند

============ ========= =====
من «زوجه» هستم،

وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه فقط بيست و پنج هزار تومان ، بدهد

============ ========= =====
من «سرپرست خانوار» هستم،

وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.

============ ========= ====
من «خوشگله» هستم،

وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.

============ ========= ====
من «مجيد» هستم،

وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.

============ ========= ====
من «ضعيفه» هستم،

وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.

============ ========= ==== =
من «بي بي» هستم،

وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.

============ ========= ====
من «مامي» هستم،

وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند.

=========== ========= ======
من «مادر» هستم،

وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم چون آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.

============ ========= =====
من «زنيکه» هستم،

وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشت ماشينش در پارکينگ مي شنود.

============ ========= =====
من «ماماني» هستم،

وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.

============ ========= =====
«ننه» هستم،

وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم و نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.

============ ========= =====
من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم،

وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.


============ ========= ===
من «بانو» هستم،

وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.


============ ========= === =
من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي ، عزيزم،عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم.


============ ========= =====
من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي یقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.


============ =========
من در محاوره ی ديرپاي اين کهن بوم ؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره،مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم.


============ =========
دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.


============ =========
حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.


============ ========= == ===
من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.


============ ========= =====
مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند!

posted by admin on: 12/23/09
آرزوهای ویکتور هوگو براي ما


اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد



همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!




 Post a Comment 
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 Next  
 









 
      | Feedback | Join Us | Write For IranDokht | Editorial Policy Contact | Press Room | About IranDokht | 

©2002 All rights reserved
Contact IranDokht