Newsletter Art Club Yellow Pages Site Map Search Join Us Log In
 
Today community.gif About Power & Politics Culture & History Art & Entertainment Glam & Gossip LifeStyle Mind & Body
    Editorial Section
 
Feb 21, 2017

Iran-Dokht
Vote
How much exposure is too much?
Personal
Family
Society
Government
Results
  News Headlines News Headlines
   
  Interviews Interviews
   
  Events Events
 
 
  Community Corners
   
  Ask the Expert
   
  Job Market Test
  test...  
Painting
irandokht.com > Art & Entertainment > Painting
Related Topics 
Ask The Expert
Art Club
Networking
List of Articles
Artist: Shirin Neshat  
 
  نمایشگاه رخساره کريمي   Comments 

www.irandokht.com
By: Davoud Shahidi
Print This
Email this Article
Feedback
Write For irandokht
به بهانه ی نمایشگاه فردی آثار رخساره میر کریمی در گالری آشیان نقش و مهر از 27 آبان تا 1 آذر .
نوشته داوود شهیدی
اينكه من مي‌گويم كه اين يك بايستي است كه نگاه كرد و باحس و تأمل نيز نگاه كرد به هنر و هنرمندي كه در عرصه فعاليت زنانه در طي ساليان اخير با كار پيگير هنرمندان زن حضور و تحقق يافته است . اين است كه آن چه ايشان مي‌خواهند ،امری است انسانی و نه بر ايدئولوژي قرار دارد و نه بر محورهاي تشكل فكري غيرهنرمندانه ، كه جدا كننده و تنش زاست و نقاشي را ناگزير به يك برج عاج روشنفكري دلفریب پرواز می دهد كه براي آرايش معماري داخلي بوتيك خوب است و اخته و بي خاصيت است .
هنر كارش ايجاد ارتباط روح و فكر است و اين است كه ناگزير انساني است . خانم‌ها ،‌هم مخاطب هنر بوده‌اند در طي ساليان و هم موضوع هنر و هم خالق هنر و اين كه اين بار به عنوان خالق هنر ،‌مدافع ارزشهاي بر باد رفته مخاطب هنر و زن موضوع هنر نيز بوده‌اند اين است که آنها به نوعي بر عليه خشك انديشي كه براي مثال در هنر رمانسك بايد سراغ گرفت و با گوتيك به رهايي رسيد – در زن به مثابه موضوع هنر برخاسته‌اند .
و در برابر دنياي خاكستري از رنگ و شادخويي ،آنهم در بستر واقعی اش يعني ، هستی زنانه ، دادخواهي كرده‌اند .
و از سوي ديگر با نگاه حرمسرائي و كالائي به موضوع زن به مثابه مانكن پشت ويترين در هنر تجسمي رایج دعوی و ادعا كرده‌اند .
آنها هم شاعرند و هم معترض .
و اين تنها ، حسن انساني است که در عرصه اعتراض قرار مي‌گيرد.
من اين تلاش را مي‌ستايم و مي‌گويم كه از بطن تلاش‌هاي به ظاهر آماتورو اما تجربه گر ،‌آئين مستقل و اصیل هنر و هنرمندی خواهد روئيد .

و اين تصوير بي غش از تمايلات و احساسات است و حضور حس حسرت و حرمان زده از سنگ صبور است و بلبل سرگشته كه چون روح به درون خزيده و چهره رو به ديوار و بغض و اندوه فرو خورده و راز نگفته و داستان همواره زن ايراني كه اين بار نمي‌خواهد كه زير نور فلاش دوربين – مانكن وارجلوه كند. و ماندگار يادگار صندوق خانه چمباته زده و در خود نهان شده چادر به سر كشيده كه اين چادر به سر كشيدن ودر خود خانه كردن است كه در طي غبار قرن‌ها،‌انگار موميائي‌هاي مصري را مي‌ماند و اينست كه چرا من مي‌گويم كه بايد به رخساره ی كارهايش نگاه كرد و گفت از نرمي و تاري که در كارهاي او نمايانگر شرايط فرساينده است كه گويي او با آن رو در رو و در آن اسير است ( به اسارت در آمده است ) .
پس زمينه و پيش زمينه ادغام شده در يكديگر مثل دنباله يك خواب ژرف است . يك خواب بي رويا كه انگار و شايد كه هرگز بيداري در پي ندارد .
نا واضحي تعمدي موجب ناپايداري تصاوير است و رنگ‌ها ثابت نيستند و در هم مي‌لغزند مثل پائيز اين روزهاي در كه كه در آن انگار رنگارنگ مخالف سراي برای برگريزان ،‌اين بار در يك ذهن عبوس و منجمد شده است تا نوعي حس معترض را تداعي كند .
اين حس و حال يك هنر فاخر وصبور را كه در قلم‌زني‌هاي يكسان ، پرده را در مي‌نوردد، احساس مي‌كنم . يك كيفيت جدي و روال رهبانيت و حالت رياضت در آن است كه مثل يك آئينه كهن و پابرجا همراه زنگارها و حقيقت طلبي ها كه زندگي را انعكاس مي‌دهد و هم استواري و تشخص در آن است .
و اين نه رودروئي غريزي و يا فطري بلكه یک حس طبيعي است و از سرشت‌ چيزها بر مي‌خيزد اما بر مبناي آگاهي و خود محوري است .
و اين نوعي مخالف خواني روستا و درخت و آب و آسمان آبي است در برابر بي سروساماني دودآلودشهر كه كارهاي جسم و تن واره تنانه را دارد كه به سبك نئون‌ها و بوردهاي تبليغات و بازارياب، تنها اين را مكرر مي‌كنند و جلوه مي‌كنند كه من زيباترم مرا نظاره كنید ،‌ يا اله مرا بخريد !
و اما در خيلي گالري‌ها ،‌اين خيلي‌ پرفروش‌ها و خوش حساب و تنها لك و لك دلقك يك حس پولكي و الكي و بادكنكي است در يك ذهن آسان پذير رو به زوال وحساب‌هاي پراكنده . . . كه در اين بازار مكاره ،زن ها‌به عنوان موضوع و مخاطب تاريخي هنر، بسيار آسيب پذيرترند تا فرد زل زده با پاپيون بنفش كه شايد آزرده به نظر مي‌رسد ولي آسيب نمي‌پذيرد.
اما رخساره، بهت و كسالت را تصوير كرده است و با حس و حال همان بهت كسالت و اين بار در هيأت نقش و نگار . و طبيعت سر سبز و خوش خيم در تركيب‌هاي فرم خلاصه و خشك شده و چادر بر سر كشيده و به درون خزيده ،‌به زندان و حصر كشيده شده است .
انسان خيلي خلاصه است و فرم‌ها تبديل مي‌شوند به موتيف‌هاي مكرر و در هم تنيده مثل موميايي ‌هاي كهنسال مصر باستان تاريخ غبار گرفته كه در غبار مدفون است .
و اين است كه يك بستر نمادگرايي آغشته به خط و زبان رمزآلود هيروگليف نيز به شدت احساس مي‌شود كه درك آن كسب و كار باستان‌شناس هاست .
مي‌گويم :چرا به موتيف‌هاي مصر باستان پناه برده‌اي ، آنجا كه ارواح سرگردان نفرين شده انگار در هيات انسان مرده و موميايي در بطن راز و سر و نماد ،سير مي كنند .
مي‌گويد : يك زن زنده بگور مصري كه دريافت روح و محبوس بودن و محدود در آن كه يك زندگي است كه راه انجماد را پویيده است .
و در آن زندان جسم ،اسير است كه هر روحی را مي‌كشد چه برسد به روح زنانه ی حساس را. و مي‌افزايم كه اينكه چرا سرنوشت زن در زنده بگور شدن محتوم ،‌ذهن مرا مي‌برد به معماري كهن مصر باستان و مقبره‌هاي سنگي و معبدهاي استوار بر محور قدرگرائي كور ، افزودن سال و قرن و هزاره است و هم ابدییت است و افزودن عنصر ضمير ناخودآگاه اجتماعي و تاريخي بر مسائل هميشگي و همواره زن بودن در موضوع خشونت شرقي و زن تاريخي كه بر شانه‌هاي او بار مي‌گذارد .
ملكه فرعون زن و شعر زنانگي در كتاب هلن گاردنر كه آن شعر معرف سبزي و گل در طبيعت زنده كه مي‌رود و گم مي‌شود در زمينه‌هاي كوير .
كه عرصه سبز و آسمان آبي و آفتابي در رودرويي و هم مخالف خواني است با سقف سربي تهران پر دود كه پرنده مي‌كشد و درخت و گياه را عزادار مي‌كند چرا كه در كار رخساره نيز درخت و گياه عزادار است .
اينكه مي‌گويم بايد نگاه كرد به كارهاي باسرشت نهان و پنهان كه به شكل روايتي شفاف و آسان از يك ذهن زنانه و هراسان ،‌در كارهاي او تراوش كرده است ،‌نه نگاهي به استادي و يا مهارت آكادميك بلكه درك يك حس بي شائبگي است كه از نگاه نقاد نمي‌هراسد و پاك و بي باك است .
يك حس زنانه ی به درون خزيده ،همراه با يك بغض فروخورده‌اند .
يك درون گرايي منقبض از جنس سنگ صبور كه هزار هزار بلبل سرگشته در آن مي‌گريند و باز مي‌گيرند و اما پر نمي‌شود .
در كار او رنگ‌ها هم از جنس و سرشت گريه‌اند از يك آسمان آبي و ابري يكدست.
مي‌گويم و میگوید که چرا به نماد گرايي مصري پناه برده ایم . آنجا كه انگار انسان اسير بدنه و بافت مرده و موميايي در بطن راز و سر و نماد ،‌سير می کند و سیر مي‌كنم .
" در كار او رنگ‌ها هم از جنس و سرشت گريه‌اند از يك آسمان آبي و ابري يكدست. "

Read More Articles by Davoud Shahidi
Read More Articles on Painting
 
 
    Comments   Post Your Comment 

Make a Comment
 









 
      | Feedback | Join Us | Write For irandokt | Editorial Policy Contact | Press Room | About irandokt | 
Iran-Dokht

©2002 All rights reserved
Contact irandokht