Newsletter Art Club Yellow Pages Site Map Search Join Us Log In
 
Today community.gif About Power & Politics Culture & History Art & Entertainment Glam & Gossip LifeStyle Mind & Body
    Editorial Section
 
Feb 21, 2017
Iran-Dokht
Vote
How much exposure is too much?
Personal
Family
Society
Government
Results
Selected Articles
   
News Headlines
   
Interviews
   
News Headlines
   
News Headlines
   
Interviews
   
News Headlines
   
Interviews
IranDokht.com > Interviews > Mahdokht Sanati
Related Sections 
Pari Esfandiari
Broadcast Journalist:
Pari Esfandiari
 
List of Interviews
About IranDokht
Press Release
Hot Debates
Advertise With Us
 
Until further notice, IranDokht TV/Radio Programs are not aired due to extensive traveling.
Article Tools Print This Email this Article Feedback Write For IranDokht
 
رمان زنان سایه روشن   Comments 
Mahdokht Sanati
Guest: Mahdokht Sanati

Guest: Mahdokht Sanati
Date : 2015-03-30

www.irandokht.com


پ - دیر زمانیست که به دلایل مختلف شما را می شناسم و با یکدیگر همکاری تنگاتنگ داریم. نمی دانستم داستان نویس هم هستید. چه شد که به نوشتن رمان "زنان سایه روشن پرداختید؟



م – بیست و دوسال پیش مادرم "قمر" کره خاکی ما را ترک کرد. تنها کاری که در نبود او می توانستم انجام دهم نگاه کردن به بقچه ها، بسته ها و صندوق نامه ها و کتابهائی بود که در طی سالها جمع آوری و نگهداری کرده بود. بین تمام اوراق پراکنده به نامه های خصوصی خانم صدیقه دولت آبادی که در طی سالها برای خواهرانشان فخری و قمر نوشته بودند. نخستین نامه ازپاریس درسال1302 و آخرین آن از تهران به لندن نوشته شده بود..در بین آن همه مطالب گوناگون فقط این نامه ها جلب نظرم را کرد. پیوسته خواندن نامه های خصوصی برایم شگفت انگیز بوده است زیرااز آن صداقت و خودمانی بودن می بارد. نویسنده آن را برای بر قرار کردن ارتباطی بی غل و غش و دور از چشم دیگران نگاشته ومطالبی را عنوان می کند که معمولا برای غریبه ها مکتوم می ماند. خواندن این نامه ها بخصوص پس از گذشت نزدیک به هشت دهه مرا با زنی جز آنچه می پنداشتم آشنا تر کرد و به لطف افسانه نجم آبادی مجموعه ای از کل آثار و یادهای افراد مختلف از این بزرگ زن مبارز برای حق مسلم زنان به چاپ رسید. در همان زمان افسانه مرا به نوشتن زندگینامه ام تشویق کرد.



بارها نوشتم و دور ریختم . هفده سال تلاشم نا فرجام ماند تا در کارگاه نویسندگی خلاق در پیرانه سر شرکت کردم و این بار با آوردن گرته ای از واقعیت و آویختن به توسن تیز پای تخیل قلمم به را افتاد و در کمتر از هشت ماه" زنان سایه روشن "به دست دوستان نزدیکم رسید واز حمایت وپشتیبانی آنان دلگرم شده به دست چاپ سپردم.




پ - برایم بیشتر توضیح بده ،چه شد که عاقبت طلسم بر داشته شد؟



م- نوشتن شرح حال خواندنی مستلزم داشتن زندگانی خاص و حافظه ی دقیق است. من از هر دو بی نصیبم. بخوبی می دانم که هر چه می نویسم باید با واقعیت مطابقت داشته و مستند باشد. با اینکه هر انسانی خاص و منحصر به فرد است ولی زندگانی من
خواسته یا نا خواسته تکراری است از زندگی مادر، خاله ها و بسیاری ازدیگر زنان هم نسلم .
خواندن رمان برای خواننده کشش و جذبه بیشتر دارد. شک ندارم برای پژوهنده ی جنبش زنان نوشتن شرح دقیق زندگی و تلاشهای پی گیر هر زنی که دگر اندیش بوده مانند تیله یا شنی در راه تلاش زنان برای شناختن خود و چگونگی فائق آمدن و یا برآشفتن در مقابله با مشکلات زمانشان است. به همین دلیل می تواند برای گروه خاص پژوهشگر جالب باشد.



درست بعد از انقلاب بود که مجله ی "نیمه دیگر"نشریه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی زنان به کوشش گروهی زنان فرهیخته و فمینیست در انگلستان به چاپ می رسید. در آن زمان در نامه ای کوتاه ازسر دبیر مجله پرسیدم مطالب این نشریه را برای چه کسانی و با چه هدفی می نویسید؟ تکرار دانسته ها برای گروهی اهل مطالعه ی پیچیده و علاقمند به دانستن تئوریها و چالشها ی زنان یا جهت اگاهی دادن و تحول در جامعه؟ نامه ام را چاپ کردند ولی توجهی به حرفم نشد زیرا مسائل مشکل را به طور ساده بیان کردن آسان نیست.



این کتاب را با هدفی والاتر ازقصه ی زندگیم نوشتم. به قصد، فعالیتهای اجتماعیم را نا دیده گرفتم. می خواستم با سوار شدن بر بال خیال و آوردن مطالبی که در اجتماع ما از آن صحبتی نمی شود و حرف زدن از آن را آبرو ریزی می دانند پرده بر دارم. چه بسا زنان و دخترانی را در عمر طولانیم شناخته ام که احساس بار گناه کرده اند در حالیکه گناهکار نبوده اند و نخواسته مورد تجاوز و دست درازی نزدیکانشان قرار گرفته اند. این موضوع به مشابه چاقوی دو لبه برایم مطرح بود. هم از دیدگاه زنِ یا دختری که مورد تجاوز حتی عاطفی ویا بی توجهی قرار گرفته باشد و یا کودکی که در اثر بی توجهی والدین از طرف نوکر یا اقوامش دستمالی و زود هنگام با مسائلی پیچیده تر از وقتش روبرو شده باشد.



هدفم آگاه کردن خوانندگان برای کاستن مادران از احساس بار گناه و بالا بردن آگاهی آنان نسبت به حق کودک و آموزش گفتن "نه"آمرانه به بزرگتر متجاوز بوده است. بگذریم که اغلب خوانندگان آنچنان مجذوب قصه می شوند که لایه پر غصه ی آن را نادیده می گیرند.



بی توجهی به وظایف پدری و مادری نتایج وخیم و پر رنج و دردی به بار می آورد. هنوز هم زنان و مردان جوان ما ازدواج می کنند زیرا راهیست رایج و برای بسیاری پناهگاهیست برای فرار از احساس تنهائی. درچند در صد ازازدواجهای سنتی به چنین خواسته ای می رسیم؟ در بین زوجهای سازگارپس ازگذشت چندی، هر دو طرف آنچنان در چنبره ی وظایف بی انتها غرق می شوند که ناگهان به خود آمده احساس پوچی ، تنهائی و پیری می کنند و انواع مشکلات جسمی و روحی را یدک می کشند. در این اثر خواننده با چهار نسل از زنان و خصوصیات فکری و ذهنی آنان آشنا می شود. آفزون بر آن ازشیوه ی دید، عمق هوشمندی، همدلی دو زن از اقلیتها ی مذهبی هم مطلع شده و از ظلم مضاعفی که آین گروه از زنان می بینند ودم نمی زنند پرده برمی دارد.



داستان بر محور گفتگوی دختر جوانی که داستان زندگانیش را برای برادربزرگتری که در جوانی مرگ را بر زندگی ترجیح داده پیش می رود. این برادر در کودکی با پدر سنتی و پرکارش وانهاده شده، چون از نظررشدعاطفی در تنگنا می ماند ؛ خشمی توام با خشونت وکتک زدن خواهر کوچکتردر وی خانه می کند و عاقبت منجر به مرگ نابهنگام اوودردی عمیق توام با اخساس گناه برای بازماندگان می گردد. جریان سیال ذهن است که خواننده را به ادامه ی خواندن این رمان می کشاند وشنیده ام که گروهی از خوانندگان این اثر می گویند: نتوانستم کتاب را زمین بگذارم.



پ - آیا از نتیجه کارتان راضی هستید؟


م- فرزندیست متفاوت با فرزندانی که با کمک جفتم پا به جهان هستی گذاردند. نوشتن هم برایم نوعی زایش با درد و توام با دلواپسی بود تا رهسپار بازار شد. بسیاری از خوانندگان از مطالعه ی آن لذت بردند و با همدیگر همنوا هستیم. گروهی هم خوانش متفاوت دارند که طبیعی است . شاید با پیشداوری و یا تجاربی دیگر همراه بوده ونپسندیده اند. گذشت زمان و پخش وسیع آن ممکن است پیمانه ای باشد که در آینده به این پرسش شما پاسخ راستین بدهد. از اینکه این فرصت را به من دادید که با خوانندگانتا ن در میان بگذارم سپاسگزارم.
 
 
    Comments   Post Your Comment 


Be the First to Make a Comment
 









 
      | Feedback | Join Us | Write For irandokt | Editorial Policy Contact | Press Room | About irandokt | 
Iran-Dokht

©2002 All rights reserved
Contact irandokht